به گزارش پایگاه اطلاعرسانی مجمع جهانی اهل بیت(ع): چهارمین اجلاس مجمع عمومی مجمع جهانی اهل بیت(ع) تحت عنوان «اهل بیت عليهم السلام محور اتحاد و انسجام اسلامی»، همزمان با نشست مقدماتی همایش بین المللی امام سجاد عليه السلام، در تاریخ ۲۷ تا ۲۹ مرداد ماه ۱۳۸۶، با حضور بیش از ۵۰۰ نفر از نخبگان و فرهیختگان و علمای جهان تشیع از حدود صد کشور جهان و با مشارکت تنی چند از مسئولین و علمای ایرانی در محل سالن اجلاس سران برگزار گردید.
آیتالله مصباح یزدی، ریاست محترم شورای عالی مجمع جهانی اهلبیت در این اجلاس به ایراد سخنرانی پرداخت و نکاتی پیرامون همایش بین المللی امام سجاد عليه السلام و رسالة الحقوق امام سجاد بیان کرد. مشروح سخنان ایشان به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على سيد الانبياء والمرسلين حبيب اله العالمين ابي القاسم المصطفى محمد(ص) وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين
اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه في هذه الساعه وفي كل الساعه وليا وحافظا وقائدا وناصرا ودليلا وعينا حتى تسكنه ارضک طوعا وتمتعه فيها طويلا
سلام عليكم و رحمة الله؛ خدای متعال را شکر میکنیم که توفیق عنایت فرمود این مجلس با شکوه که به عنوان نشست مجمع عمومی اهلبیت(ع) و نشست مقدماتی بینالملی حضرت سجاد سلام الله علیه برگزار شده شرکت کنیم و از انفاس قدسیه سروران و عزیزان استفاده کنیم. امیدواریم که همه ما مشمول عنایات خاصه وادعيه زاكيه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار بگیریم.
بنده به عنوان خادم شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت (ع) از طرف همه اعضاء به حضار محترم خیر مقدم عرض میکنم و از اینکه زحمت سفر تحمل کردند و در این مجلس که به نام اهل بیت (ع) تشکیل شده شرکت کردند صمیمانه تشکر میکنم.
امیدواریم این نشست توأم با برکات و خیرات فراوانی باشد که نتایج آن عائد جامعه اسلامی و بالخصوص پیروان اهل بیت (ع) باشد بخاطر ضیق وقت و با توجه به اینکه جلسه دیر شروع شد و گزارش هم یک مقداری طولانی بود بنده سعی میکنم موضوعی که بنا مورد بحث قرار بدهم خیلی بطور خلاصه که این خلاصه طولانی نشود خدمت عزیزان ارائه بدهم فقط بخاطر اینکه انجام وظیفه ای شده باشد و اجرای برنامه ای وگرنه بحثی که به عهده حقیر گذاشته شده بحثی است که فرصت طولانی می طلبد بدون مقدمه اشاره می کنم.
سروران عزیز امر فرموده بودند که در این نشست به یکی از میراثهای علمی و فرهنگی امام سجاد (ع) یعنی «رساله حقوق» بحث بشود و نکته های بسیار ارزنده و اساسی که از این رساله بدست می آید و حل کننده بسیاری از مشکلاتی است که دانشمندان مهم حقوق در طول تاریخ و فیلسوفان حقوق در عصر حاضر از حل نهایی آن عاجز هستند اشاره ای شود.
امیدوارم که انشاء الله این فقط به عنوان شروع بحثی باشد و عزیزان و بزرگواران و اساتید همت بفرمایند و آنچه درشان این رساله هست بعد انجام بگیرد ابتدا من یک گزارش کوتاهی از رساله عرض می کنم که مقدمه باشد برای آن عرض کوتاهی که بعداً می خواهم ارائه بدهم این رساله همانطور که عزیزان مطلع دارند در تحف العقول نقل شده مرحوم صدوق در من لا یحضر مرحوم کلینی بخشهایی از آن را در قسمتهای مختلف با توجه به موضوعات مختلف نقل کرده از لحن کلام بزرگان به دست می آید که این رساله رساله ای بوده که در آن عصر معروف بوده از امام سجاد (ع) راوی آن هم در بعضی جاها ابو حمزه ثمالی نقل شده است این رساله با این جمله شروع می شود که من مقدمات را حذف می کنم.
«اعلم رحمك الله ان الله عليك حقوقاً محيطه بك في كل حركه تحركتها او سكنه سكنتها او منزله نزلتها اوجارحه قلبتها او عاده تصرفتها بها بعضها اكبر من بعض و اكبر حقوق الله عليك ما اوجبه لنفسی تبارک و تعالى من حقه الذي هو اصل الحقوق و منه تفرع» این آغاز این رساله است که چند جمله را من باب تبرک قرائت کردم بعد حضرت حقوقی را که در این رساله بیان می فرمایند به چند دسته تقسیم می فرمایند:
- اول می فرمایند اصل همه حقوق حق خداست که سایر حقوق از این حق ناشی میشود و اگر این حق نباشد سایر حقوق پایگاهی نخواهد داشت ابتدا درباره حق خدای متعال صحبت می فرماید
- بعد در مورد حق خود انسان برخودش که از مطالبی است که با فرهنگ امروزی جهان مناسبت چندانی ندارد که باید دید که این چه بینشی است که حضرت بعد حق خدا حق انسان را برخودش مطرح می فرماید و آنرا به دو دسته تقسیم میکند؛ ۱) یک دسته حقوق اعضاء و جوارح انسان بر انسان ۲) و بخش دیگر حق افعال انسان بر انسان است که آن جای تعجب بیشتری دارد چشم و گوش و اعضاء و جوارح حقی دارند بخش دوم افعال انسان مثل نمازه و روزه وزکات و حج و قربانی حج و اتفاقات و صدقات که اینها افعال انسانی هستند اینها هم برانسان حق دارند
- و بعد حقوقی که انسانها بر همدیگر دارند مطرح میشود با رعایت الاقرب فالاقرب تعبیری است که خود حضرت بکار می برد اول حقوق پیشوایان به تعبیر امام حقوق الائمه که آنرا به چند دسته تقسیم می کنند می فرمایند حقوق امامان سه دسته هستند کسانی هستند که سائسه به سلطان هستند و کسانی هستند که سائسه به تعلیم هستند و کسانی که هستند سائسه به ملک هستند.
اول از همه حقوق انسانها برای همدیگر حقوق پیشوایان و رهبران جامعه را بر دیگران ذکر میفرمایند که از سایر حقوق و حتی از فرد فراتر رفت اولین حق این حق است از فرمایشات حضرت علی در نهج البلاغه هست که می فرماید بالاترین حقی که خداوند متعال برای بندگانش تشریع فرموده حق رهبران است و حق امام است بعد حق نزدیکان طبیعی را ذکر میکنند که اول مادر است بعد پدر است بعد فرزند بعد برادر بعد سایر نزدیکان از ارحام انسان بشمار می آید دسته دیگر است حقوق کسانیست که ارتباطات فرهنگی و در معاشرت با انسان سر و کار دارند اول آنکسانی که انسان را در نماز کمک میکنند اول مؤذن بعد امام جماعت بعد رفقایی که در مسجد با انسان همنشینی دارند و بعد سایر معاشرینی که انسان در جامعه دارد از شریک در معامله، طلبکار، مدعی، مدعی علیه کسی که مشورت میخواهد کسی که مشورت میکند کسی که نصیحت می طلبد کسی که نصیحت میکند بزرگترها کوچکترها و چند دسته دیگر از مردم را و نهایتاً عموم مردم مسلمان را و بعد سایر انسانها را از غیر مسلمانان و اهل ذمه و معاهد را در آخر ذکر میفرمایند مجموع این حقوق پنجاه حق است و آخر رساله هم با این جمله تمام می شود: «وهذه خمسون حقا محيطا بك لا تخرج منها في حالة من الاحوال يجب رعايتها والعمل في تعبيتها والاستعانه بالله جل ثنائه ولعلى ذلك ولا حول ولا قوة الا بالله والحمد لله رب العالمين».
این گزارش مختصری بود از این رساله که محتوای رساله چیست اما آن بحثی که در حاشیه این رساله مطرح می شود که وقت کمتر گرفته شود این تعبیر حقوق که در رساله بکار رفته شده معنایش چیست و چه ارتباطی دارد با اصطلاح حقوقی که امروز در محافل علمی حقوقی و سیاسی دنیا مطرح است پیداست که این مواردی که ذکر فرمود به عنوان حقوق که اول حق الله است بعد حق انسان برخودش حق اعضاء و جوارح برانسان بعد حق افعال انسان برانسان این استعمال با استعمال که امروز رایح است در اصلاحات حقوقی یکی نیست قطعاً یک اصطلاح وسیعتری است بعضی از این چیزها از این پنجاه تا حق آمده جزء حقوق امروز است و آن هم در چند رشته از حقوق مطرح می شود از حقوق خانواده حقوق تجارت حقوق بين المل حقوق خصوصی و حقوق عمومی همه آنها در چند بخش از این حقوق مطرح شده است این یک نکته که مفهوم وسیعتری است پس معنایش چیست و چه نسبتی دارد با این اصطلاحی که ما امروز در حقوق بکار میبریم.
نکته دیگر این است که حقوقی که در اینجا ذکر شده چیزهایست که از راه شرع فقط اثبات می شود که برهان عقلی هم دارد. چگونه باید اثبات کرد که چنین حقوقی وجود داد خوب پیداست بعضی از این ها که مربوط به احکام شرعیست قطعا اختصاص به بیانات شرعی دارد از منابع دیگری نمی شود بدست آورد اما آنچه مربوط به رفتارهای اجتماعی مخصوصا حقوق بین الملل است و فراتر میرود از جامعه اسلامی آنها چگونه اثبات می شود ولی نکته اصلی آن است که همه این حقوق می فرماید از حق خدا ناشی میشود و اصل همه حقوق آن است و اگر آن نباشد سایر حقوق مبنی و پایه و ریشه ای نخواهد داشت این مطلب توضیح و تفسیرش چیست و ما چگونه این مطلب را میتوانیم اثبات کنیم خود این مطلب یک مطلب تعبدی است که همه حقوق انسان از حق خدا ناشی می شود یا اینکه این یک بحث عقلی باشد که بطور آزاد بتوانند غیر مسلمانها هم این بحث را داشته باشند و بشود برایشان اثبات کرد خوب وقتی گفتیم که مفهوم حق در اینجا طبق اصطلاح رایج در فرهنگ سیاسی و حقوقی جهان نیست باید دید که حق یعنی چه و چند جور اصطلاح دارد البته بحث طولانی است ولی با اختصار اشاره می کنم.
کلمه حق که یک واژه عربی است دو دسته استعمال دارد یکی اینکه حق یک صفتی برای یک امر حقیقی و عینی و یک موضوع خارجی بکار میرود مثل اینکه در مورد خداوند «ذلك بان الله هو الحق و انما يدعون هو الباطل» و در موارد دیگر “جاء الحق و ذهق الباطل” کلمه حق گاهی در امور عینی مثل یک صفتى ذات الهی و یا اشیاء و اشخاص دیگر عینی متصف میشود به حق این یک اصطلاح اصلا مربوط به این بحثها نیست نه مربوط به بحث رساله است نه مربوط به بحثهای آکادامیک است حق در این بحثها اعم از دینی و غیر دینی به عنوان یک امر اعتباری مطرحمی شود یعنی چیزی که عقلا اعتبار میکنند خودش یک امر عینی خارجی نیست اگر نبود جامعه عقلاء به زندگی عقلائی این مفهوم جایی پیدا نمی کرد کسانی که با بحثهای اصطلاحی در اصول و فلسفه آشنا هستند توجه دارند این بحثها به دو دسته تقسیم میشود حقیقی و یا اعتباری و یا عینی و اعتباری مفهوم حق در اینجا به آن مفهوم اعتباری آن مورد لحاظ است تعریف حق یعنی چه؟ که حق دارم فلان کار را انجام دهم یا فلان کس حقی دارد باید ادا کرد این چیست اجمالا کلمه ای عرض میکنم بحث طولانی آن جلسه ای خاص می خواهد حق را می توانیم اینطور تفسیر کنیم که:
عبارت است از یک امتیازی که عقلا برای کسی یا چیزی در نظر میگیرند و اعتبار می کنند که موجب میشود رفتاری نسبت به شخصی یا به نفع او و یا به رضایت او انجام بگیرد لذا حق به این معنی اعتباری آن یک “من له الحق” داریم و یک “من عليه الحق” یعنی حق یا نفعی را ببار می آورد و بر کسی تکلیفی را استوار می کند و به همین معنا بین حق و تکلیف یک تضایف وجود دارد حتما حق جایی بکار میرود که دیگران نسبت به صاحب حق یک وظیفه ای دارنداقل وظیفش این است که مزاحمش نشوند بگذارند کارش را انجام بدهد.
مثل حق آزادی معنایش این است که دیگران نباید مزاحم بشوند این تکلیف را برای دیگران ایجاد می کند و در بسیاری موارد افعال ایجابی را اثبات می کند که باید کارهایی را انجام دهند اجمالاً تعریف حق بنا می گذاریم که اینطور بپذیریم تا بحث پیش برود اگر حق را اینطور معنا کردیم حتما مقابل آن تکلیفی برای شخص ایجاد می شود حتی د راینجا توجه داریم که حق خداوند متعال هم استثناء نمی شود خدا وقتی برای بندگانش حقی قرار می دهد تکلیفی هم برای خودش جعل میکند در خطبه نهج البلاغه به همین مطلب اشاره شده که خداوند متعال حقی برخودش برای بندگان وضع کرده که بندگان از او اطاعت کنند و در مقابل برخودش این تکلیف را قرار داده که به آنها پاداش مضاعف مرحمت کند حق دارند بندگان یعنی مقابلش تکلیفی است باید این حق را تأیید کند بنابر این حق و تکلیف مضاعف هستند نمی شود حقی را فرض کنیم مقابلش تکلیفی برای من عليه الحق نباشد البته اينجا بحثهای زیادی دارد فعل صرف نظر میکنیم
سوال میشود که وقتی میگوئیم عقلا اعتبار میکنند و مفهوم حق به این معنی یک امر اعتباری است و عینی نیست که برود آنرا شناسایی کند و با آن ارتباط برقرار کند یک امری است که باید عقلا آنرا اعتبا رکنند سوال می شود که ملاک اعتبار این امر اعتباری چیست وقتی عقلا اعتبار میکنند که فلان کس چنین حقی دارد و یا خداوند متعال و یا شارع مقدس که به فرمایش بعض بزرگان رئیس عقلا است او چیزی را اعتبار می کند ملاک اعتبارش چیست ؟ بدون ملاک است که اراده جزافی محال است برای خداوند متعال حتما خداوند که تشریع می کند بر اساس حکمتی است عقلاء وقتی حقی را اعتبار میکنند ملاکش چیست؟ برچه اساسی است یک سوال متسلسلی هم در اینجا بوجود می آید که عقلاء از کجا حق دارند که حقی و تکلیفی را وضع کنند این سوال برای هر صاحب حقی و جاعل حقی مطرح میشود که احتیاج به پاسخ دارد
اما آنچه به عنوان یک بحث بسیار عمیق د ر محافل آکادمیک دنیا همواره مطرح بوده و تا آنجا که ما اطلاع داریم هیچگاه به پاسخ قطعی نرسیده جز آن پاسخی که امام زین العابدین صلوات الله علیه در اینجا داده است که نظیر آن در نهج البلاغه آمده پاسخ دیگری قابل دفاع نیافیتم و آن این است که حق از کجا ناشی میشود چطوری میشود که یک کسی حق دارد برای یک کار در این مكاتب مخالف فلسفه حقوق نظریاتی داده اند که همه به عنوان ظنونی است برای خودشان ظنون است برای دیگران ممکن است به این معنی باشد که اوهام باطل دو نظریه معروف است.
البته نظریات دیگری هم هست که به این اندازه از شهرت نیست یک نظریه حقوق طبیعی است که اساسی ترین حقها از ناحیه طبیعت ناشی می شود مکتب حقوق طبیعی معروف است طرفدارانی دارد و در طول تاریخ فلسفه و بحثهای علمی و فلسفی نوسانات زیادی داشته است در عصرهای قریب ما هم نوسانات زیادی داشته یکوقت این مکتب شهرت جهانی زیادی داشته در بعضی اوقات افول کرده و بعد مجدداً گرایشاتی به این سمت و سو پیدا شده ولی بهر حال یک امر قطعی که همه قبول داشته باشند چنین چیزی نیست اجمالا اینها میگویند که یک موجودی که بوجود می آید طبیعت به او حق می دهد وقتی یک انسانی خوراک می خورد که اگر خوراک نخورد زنده نمی ماند معنایش این است که طبیعت به او حق داده که غذا بخورد اگر انسانی زندگیش باید توالد و تناسل بگذرد طبیعت بودن او را اینچنین آفریده طبیعت به او حق می دهد که ازدواج کند اگر زندگی اجتماعی بدون تملک اشیائی نمی گذرد و پس طبیعت به او حق داده که مالک اموالی باشد و چیزهایی از این قبیل البته خود این کلمه که طبیعت حق میدهد یک کلمه است که تفاسیر مختلفی از این مطلب شده است
معنای اینکه می گوئیم حق طبیعی است این چیست و طبیعت خودش چیست که این حق را می دهد چه دارد که بدهد بدیگران و چه حقی دارد که چنین حقی را به کسانی بدهد سوالات بسیار دقیق و ظریفی مطرح است ولی بهر حال یکی از مکاتب مهم این است گاهی ما در فرهنگ خودمان هم که این جزء فرهنگ عمومی شده می گوئیم حق طبیعی اوست یا حق طبیعی من است که این کار را انجام بدهم این حق طبیعی یعنی چه ؟ این هم اثری است از این فرهنگ جهانی که ملاک حق را طبیعت میدانند و یک سلسله حقوق برای انسانها کم کم در فرهنگ عمومی سرایت کرده و شده یکی از واژه هایی که احترام خاصی دارد بهر حال این یک مکتب است و مکتب دیگر در مقابلش نیم قرن گذشته اوائل قرن بیستم در حدود نیم قرن رواج زیادی در محافل آکادمیک غرب پیدا کرد این است که حق امر اعتباری است که خود مردم اعتبار میکنند طبق خواسته ها و نیازهای خودشان و لذا اینها مختلف است در هر کشوری در هر جامعه ای حقوق خاصی را قائل میشوند و هر جامعه ای برای خودش حقوقی را وضع می کند این معنایش این است که چیز اصیلی نیست تابع قرارداد است منتهی بعضی قراردادها است که بین همه مردم دنیا و جوامع مشترک است چون نیازهای مشترکی مردم دارند همه آن قراردادها را پذیرفته اند اینها می شود به عنوان یک اصل می شود حقوق ریشه ای و اساسی میشود سایر حقوق چون جوامع خواسته هایشان و نیازهایشان متفاوت است و سلیقه ها متفاوت است آنها هم تفاوت میکند در یک نظام چیزی از حقوق بشمار می رود و در نظام دیگری از حقوق به شمار نمی رود در یک جا معتبر است در یک جا معتبر نیست تابع قرارداد است این گرایش پوزیتیویستی است در فلسفه حقوق در نظیرش در اخلاق هم هست و درباره چیزهای دیگر هم هست.
این دو مکتب تقریباً در مقابل هم هستند البته مکاتب دیگری بین این دو مکتب هست ولی این دو قطب هستند در فلسفه حقوق که ملاک حق به چیست؟
آنچه به عنوان اختصار من عرض میکنم که از این رساله شریفه بدست می آید و مؤید آن هم د رکتابهای دیگر اهل بیت (ع) هست خصوصاً از امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه و جاهای دیگر استفاده می شود این است که؛
اولا با اینکه حقوق از امور اعتباری است اما هر امر اعتباری تابع سلیقه های متغیر و سلیقه های شخصی و گروهی نیست بسیاری از امور اعتباری است که زیربنای و به قول هم فکرهای ما در کشورهای عربی یک پشتوانه واقعی دارد ظاهرش اعتباری است و بر اساس قرار داد عقلانی تنظیم میشود اما گزاف نیست یک پشتوانه واقعی دارد و آن واقعیت است که ملاک اعتبار میشود نه اینکه صرف اینکه کسانی را می دهند و یا عده ای سندی را امضاء می کنند منشور حقوق بشر را وقتی کسانی امضاء میکند این معتبر میشود با این امضاء اینها منشأ اعتبار نیست منشأ اعتبار آن یک پشتوانه واقعی است که در حقیقت وجود دارد کسانی آنرا شناخته اند و بر اساس آن واقعیتها چیزهایی را اعتبار می کنند خوب اولا اثبات این مطلب این مکتب معتقد است که ما میتوانیم حقوق را بخصوص حقوق اصلی و اساسی را می توانیم با برهان عقلی اثبات کنیم تنها دلیل تعبدی نیست ثانياً تابع سلیقه ها و نیازهای شخصی و گروهی و یا جوامع خاص نیست بلکه پشتوانه های واقعی دارد که عقل میتواند آنها را کشف کند و بر اساس آنها این حقوق را اثبات کند تبعاً برای اثبات این یک پیش فرضهایی دارد در هر برهانی و علمی بخواهیم اقامه کنیم اصول موضوعه داریم آن اصول موضوعه یا در همان علم و یا در علم دیگر می بایست اثبات شود آنچه را ما اینجا به عنوان نظریه اسلام در پیدایش حقوق میخواهیم اثبات کنیم یک اصل است و موضوعش اثبات وجود خداست تا این اصل را اثبات نکنیم نوبت به سائر مسائل نمی رسد بهر حال این اصل موضوع است اگر بگوئیم این بحث را برای کسانی مطرح می کنیم که خدا را قبول ندارند چی؟ باید بگوئیم این اصل موضوع است را باید آنرا اثبات کنیم بعد بر اساس آن موضوع مسائل را پیش ببریم پس پیش فرض اثبات این مسئله این است که ما خدا داریم که همه هستی از اوست و هیچکس و هیچ چیز از ناحیه خودش ندارد بنابر این هر جا جلوه ای از هستی وجود داشته باشد ملک حقیقی خداست نه ملک اعتباری یعنی وجودش قائم به اراده اوست میگوید کن فیکون و اگر اراده اش بر بقاء او نباشد هیچ بهره ای از وجود
نخواهد داشت فرو ریزند قالبها بر اساس این مطلب که همه هستی بسته به اراده تکوینی الهی است و همه هستی مال اوست نه مال اعتباری که سند بخواهد یعنی قوام وجودش به اراده اوست بر این اساس تصرف در همه هستی بدون اراده او امکان ندارد واقعاً و لذا همه چیز تابع اراده اوست و یکی از اعتقادات ما این است که مقدمات پیدایش هر پدیده ای و عملی چند چیز است اول علم خواست بعد اذن بعد مشيت و اراده و قضا و قدر اینها از مقدمات هر فعلی است بهر حال این اعتقادی است که چیزی بدون اذن خدا تحقق پیدا نمی کند البته این اذن تشریعی نیست اذن تکوینی است بر اساس این پیش فرضها که ما در الهیات اسلامی اثبات میکنیم آنوقت میتوانیم اثبات کنیم که بنابراین آنچه در این عالم انجام می گیرد تابع اراده خداست و اراده او تعلق گرفته به این که انسانهایی در یک حوزه خاصی اختیاراتی داشته باشند و این هم به اراده تکوینی الهی است باذن خواست والا هیچ کس به اراده خودش اراده و اختیاری تکویناً هم ندارد چون انسانها در حوزه زندگی خودشان به اراده الهی مختار هستند و باید رفتارهایی را داشته باشند و اراده الهی بر این تعلق گرفته است که انسانها با اراده خود راه تکامل خود را بپیمایند پس اولا باید این انسانها وجود داشته باشند و به وجودشان ادامه بدهند پس به مقتضای حکمت الهی که پشتوانه واقعی این حقوق است این انسانها باید حق حیات داشته باشند حق حیات خود بخود از طبیعت نمی جوشد طبیعت چی هست چی دارد که به کسی بدهد خدای متعال است که اراده اش به این تعلق گرفته که انسانهائی باشند و با اراده خودشان تکامل پیدا کنند چون باید باشند پس او حق حیات میدهد به انسانها اگر او اراده نکرده بود که انسانها موجود باشند و با حرکت اختیاری خودشان در این عالم حرکت کنند هیچ موجودی حق حیات نداشت حق حیات به اراده اوست بخاطر اینکه حکمت الهی اقتضاء میکند که انسانها باشند بر همین اساس سایر نیاز مندیهایی که در این نظام آفرینش خدای متعال مقرر فرموده اینها میشود حق کسانی که در این نظام آفرینش در نظام تکامل قرار گرفته اند خوب وقتی ما این حقوق را برای انسانها در نظر میگیریم این حقوق بعضی هست که باید یک پشتوانه ضمانت اجرائی از حکومت و دولت داشته باشد بعضی آن هست که این را ندارد این تفاوت اساسی است پیش ارزشهای اخلاقی و ارزشهای حقوقی، ارزشهای حقوقی و قانونی در جایی مطرح میشود که کسانی که تخلف میکنند مورد مؤاخذه حکومت و قدرت قرار میگیرند قدرتی هست که آن حقوق را تأدیه میکند اگر کسانی حقشان از بین برود آنها موظف هستند که آن حق را به صاحب حق برسانند و اجرای عدالت کنند و عدالت از همینجا پیدا میشود اعطاء كل ذي حق حقه ” آنچه که مربوط به حقوقی است که پشتوانه اجرائی دولت و حکومت دارد میشود حقوق قانونی به همین معنایی که در اصطلاح حقوق فلسفه و علم حقوق میگوئیم و مهارتها و شغلهای حقوقی می گوئیم همه اینها به همین اصطلاح است.
یعنی چیزهایی که پشتوانه اجرائی قوه قهریه داریم اما چیزهایی که صرفاً ارزشهایی است که باید و نبایدهایی است کسانی باید رعایت کنند و اگر نکردند دولت آنها را التزام نمی کند یک نیروی باطنی که معروف است وجدان انسان باعث می شود رعایت کند ولی بر اساس دین آن اراده الهی است و ثواب و عقاب الهی پشتوانه اجراء آنهاست آنها را می گویند ارزشهای اخلاقی کلمه حقوق که در این رساله بکار برده شده است هم شامل حقوق به معنای اصطلاحی روز می شود که همانهایی است که ضامن اجرای دولتی دارد و هم شامل حقوق به معنای اخلاقی آن می شود و لو اینکه کسی الزام نکند شخص را ولی یک الزامی است از ناحیه خدا که باید اجرا شود و اگر اجرا نشد مؤاخذه اخروی و عقوبت دارد کما اینکه وقتی انجام بدهند پاداش خواهد داشت پس ثواب و عقاب الهی پشتوانه اجرا آن است و ایمان به ثواب و عقاب است که باعث میشود شخصی حقوق را رعایت بکند اما به این حد هم محدود نمی شوید حتی حقوق واجب شرعی و اخلاقی را هم در این رساله محدود به آن نیست از این هم فراتر رفته حتی حقوقی که استجابی است آنها را هم شامل میشود آنها را هم باید انجام داد اما نه باید الزامی بلکه باید رجحانی وقتی یک کار استحبابی که شرعاً مستحب است انجام آن به نفع شخص دیگری انجام میگیرد آن شخص صاحب حق خواهد بود نسبت به این عمل به عنوان یک حق استجابی حتی مفهوم حق به این هم محدود نمی شود و فراتر از آن می رود و آن یک معنای دقیقتری دارد که امام سجاد (ع) در این رساله می فرماید که نماز تو هم بر تو حق دارد روزه تو هم بر تو حق دارد نماز کاری است که من با اراده خودم انجام میدهم و ایجاد میکنم اما می فرماید نماز تو بر تو حق دارد روزه تو بر تو حق دارد قربانی که در حج میبری بر تو حق دارد اتفاق وزکات بر تو حق دارد این حق به چه معناست این از همه آن معانی فراتر می رود و توضیح آن مبتنی بر یک اصل است که ما در فرهنگ تشیع داریم البته در بعضی فرق اسلامی اشاره ای به آن شده من نفی نمی کنم از دیگران اما به صورت کامل آن در فرهنگ تشیع بیان شده است که
ما اعمالی که انجام می دهیم در عالم دیگری بعد از عالم دنیا بعد هم که میگوئیم بر حسب زمان ما بهر حال در عالم دیگر صوری دارند که آنجا حقایق عینی هستند همه ما این روایات را شنیده ایم که انسان شب اول قبر صورت زیبائی می بیند می آید پهلوی او و از دیدن آن صورت لذت میبرد می پرسد تو کی هستی که مرا در این تنهائی و تاریکی قبر تنها نگذاشتی میگوید من نماز تو هستم نماز درست است عمل و رفتاری است که ما در اینجا انجام می دهیم عملی است ارادی قائم به وجود ما اما در عالم دیگر این وجود عینی دارد و به تجسم اعمال معروف است اصل این مطلب تا کجا وسیع است و شامل چه چیزهایی می شود مسئله دیگری است اما اصل اینکه بسیاری از چیزها ستکه که اینجا جنبه اصطلاح عرضی هستند در عالم دیگر حالت جوهری و عینی دارند نماز در آنجا چهره ای دارد می آید رفع تنهائی و وحشت از انسان میکند همینطور اعمال خیر دیگری و یا قرآن در عالم دیگر حقیقت نورانی است که تماشای آن در آن عالم لذت فوق العاده ای دارد کسانی که اهل قرآن باشند از دیدن جمال قرآن در آن عالم لذت می برند که از همه لذتها فراتر است بر اساس این اصل موضوع است وقتی بناشد نماز و روزه و سایر اعمال یک واقعیتی در عالم دیگر داشته باشند و پس آنها چیزی هستند که میتوانند برای ما حق داشته باشند ما باید آنها را درست انجام بدهنم که در آن عالم برای ما به صورت ظاهر بشوند که برای ما لذت بخش باشند و از آنها استفاده کنیم این هم حقی است که خدا برای اعمال قرار داده پس مفهوم حقوق در این رساله بسیار مفهوم وسیع و گسترده ای است که از حد مفاهیم اصطلاحی بسیار فراتر است ولی جا دارد که ما در محافل آکادمیک دنیا مطرح است بخصوص در فلسفه حقوق از ساسا حق از کجا ناشی میشود از همینجا الهام بگیریم و در این باره بیشتر تحقیق کنیم و به عنوان یکی از تحفه هایی که مکتب اهل بیت (ع) به عالم بشریت اهدا کرده در محافل دنیا مطرح کنیم و اگر از عهده اش بر بیاییم که درست بیان کنیم خواهیم دید که یکی از سنگرهای بزرگ علم را کشف کردیم شاید کسانی که در علوم اجتماعی و انسانی دستی دارند اهمیت کشف این مطالب را از اهمیت کشف انرژی اتمی کمتر ندانند.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته