حسینی جلالی: حضرت سجاد در فاصله دو مرحله از جهاد ائمه اطهار می‌زیسته است.

عضو مجمع عمومی مجمع: کشتن بی رحمانه امام حسین علیه السلام و زشتی بیش از حد عمل قاتلان آن حضرت به اندازه ای بود که بر ائمه لازم و واجب گرداند که شیوۀ جهاد را از جهاد آشکار در راه به دست آوردن خلافت حقه و دست یافتن بر حکومت و سلطه به جهاد آشکار در راه شریعت و قانون و احکام شرعی تغییر دهند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی مجمع جهانی اهل بیت(ع): چهارمین اجلاس مجمع عمومی مجمع جهانی اهل بیت(ع) تحت عنوان «اهل بیت عليهم السلام محور اتحاد و انسجام اسلامی»، همزمان با نشست مقدماتی همایش بین المللی امام سجاد عليه السلام، در تاریخ ۲۷ تا ۲۹ مرداد ماه ۱۳۸۶، با حضور بیش از ۵۰۰ نفر از نخبگان و فرهیختگان و علمای جهان تشیع از حدود صد کشور جهان و با مشارکت تنی چند از مسئولین و علمای ایرانی در محل سالن اجلاس سران برگزار گردید.

جناب حجت‌الاسلام حسین جلالی، از اعضای مجمع عمومی مجمع جهانی اهل‌بیت از کشور عراق با توجه به عدم حضورشان مقاله را برای این اجلاس ارائه کرده است. مقاله ایشان که پیرامون همایش بین المللی امام سجاد نگاشته شده است، توسط جناب آقای عبدالباقی برای حضار اجلاس چهارم قرائت شد:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين

قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

«إذا كَانَ يَومُ القِيامَةِ يُنَادِي مُنَادٍ أين زينُ العَابِدِينَ كَأني أنظر إلى وَلَدِى عَلي بن الحسين بن على بن أبي طالب يخطو بین الصفوف؛ چون روز قیامت فرا رسد منادی فریاد بر می آورد که کجا است زینت عبادت کنندگان؟ پس آنگاه فرزندم، على بن حسين بن على بن ابي طالب برخاسته در میان صف های اهل محشر گام می زند.»

الحمد لله والصلاة والسلام على محمد رسول الله وعلى الأئمة المعصومين حجج الله وعلى صحابتهم وشيعتهم أولياء الله

حضرت امام زین العابدین علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم‌السلام در میان دوازده امام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است؛ چرا که آن حضرت در فاصله دو مرحله از جهاد ائمه اطهار می زیسته است.

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جهاد خونینی از جانب حضرت امام امير المؤمنين عليه السلام و سپس از جانب حضرت امام حسن مجتبی سبط اکبر و پس از آن حضرت شهید کربلا امام حسین علیه السلام در راه به دست آوردن خلافت انجام می گرفت؛ اما کشتن بی رحمانه امام حسین علیه السلام و زشتی بیش از حد عمل قاتلان آن حضرت به اندازه ای بود که بر ائمه لازم و واجب گرداند که شیوۀ جهاد را از جهاد آشکار در راه به دست آوردن خلافت حقه و دست یافتن بر حکومت و سلطه به جهاد آشکار در راه شریعت و قانون و احکام شرعی تغییر دهند.

البته در این هر دو نقش آشکار یک هدف پنهان وجود داشت؛ تا هر کدام از آن دو در محقق ساختن اصل امامت که ادامه و استمرار اهداف نبوت الهی است مکمل یکدیگر باشند.

این بحث متکفل بیان اسباب این تبدیل و اهداف و شیوه های عمل امام سجاد علیه السلام در راه تحقق و اجرای آن است.

اسلام به عنوان دینی که خداوند متعال آن را پایان دهنده رسالت های آسمانی دینی استوار و بدون هیچ گونه کجی و اعوجاجی قرار داده است هر مزینی را که در کمال و سعادت بشر در دنیا مؤثر بوده و نجات و موفقیت او را در زندگی آخرت تضمین کند در تعالیم خود گرد آورده است.

به همین جهت، تمام آنچه را که مربوط به عقاید و التزامات فکری و عملی است در بر دارد؛ چنانکه محتوی احکام و وظایف عملی نیز هست؛ چه مسائلی که به دین انسان ارتباط پیدا میکند و چه مسائل وابسته به آخرت. این واقعیت در سیره مسلمانان عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم متبلور بوده است؛ چنانکه با همین عقاید و التزامات زندگی میکردند. از جمله این التزامات تبعیت و فرمانبرداری از حکومت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ولایتش بر آنان است؛ پذیرش این حقیقت که آن حضرت نسبت به خودشان بر خودشان نیز اولویت دارد. زندگی آنان با اجرای قانون الهی – که همان شریعت است و تسلیم در برابر احکام نازله از جانب خدا و سر فرود آوردن در برابر سنت رسول خدا و احکام قضایی آن حضرت، آمیخته بوده است.

قیام امام به همه شئون اسلام

امامت نیز بعد از نبوت همین حالت را داشت و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دوازده امام را به عنوان پیشوای امت به منزله شخص خود قرار داده آنان را نسبت به نفس مؤمنان بر خود آن مؤمنان اولویت بخشیده، آنان را امین بر دین و دنیای مردم کرد؛ چنانکه آن حضرت خود نیز چنین بود. پس ائمه به تمام وظایف رسول خدا از تعلیم و ارشاد و هدایت قیام میکنند و امت نیز وظیفه دارند مطیع و منقادشان باشند چنان که نسبت به رسول خدا چنین بودند.

از اینجا است که همه علما بر این نکته اتفاق نظر دارند که امامت بعد از نبوت ریاست عامه بر امور دین و دنیای مردم بوده و امام کسی است که متصدی این منصب ریاست است.

امت اسلام در عصر خلافت و خلفا با این واقعیت زندگی کرده بود؛ زیرا کسانی که بر کرسی خلافت تکیه زده بودند – به هر صورت یا از هر راهی که به آن رسیده بودند – خود را اولیای مردم و حاکمان بر امور دنیای آنان می دانستند و اعتقاد داشتند که سلطنت و اداره دولت و امور مربوط به آن حق مسلم آنها است؛ آنان همچنین در امور دینی و احکام شرعی نیز دخالت کرده نمازهای جماعت را بر پا داشته به تعیین قضات می پرداختند و بلکه اگر کسی با آنان مخالفت می کرد این مخالفت را به حساب مخالفت با فقه و احکام و التزامات شرعیه می شمردند.

ائمه اهل بيت عليهم السلام که ما شیعیان معتقدیم جانشینان و خلفای پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله و سلم و منصوب از جانب خدای متعال به وصیت آن حضرت بوده و ایشان با نص آشکار آنان را پیشوای امت خود قرار داده، باید چنین باشند؛ یعنی حاکم و ولی امر در امور دولت و رهبری؛ چنانکه راهنمایان به احکام شرعی نیز بوده، حدود آن را مشخص نموده امور مربوط به آن را اجرا میکنند و خالی بودن امامت ایشان از هر جزء یا شرط یا صفتی که برای اصل امامت ثابت است معنا ندارد؛ چه در امور مربوط به دین باشد یا امور مربوط به دنیا.

ائمه اهل بيت عليهم السلام از همان آغازین لحظاتی که پیامبر اکرم (ص) بدرود حیات گفت بر این واقعت تاکید داشتند؛ چرا که حق امامت و وصایت و جانشینی پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به نصوص آشکار و دلایل صریح برای آنان اثبات شده بود و احدی تصور نمی کرد کسی به مخالفت با آن برخیزد. به همین دلیل بود که وقتی اوضاع در سقیفه بنی ساعده بر خلاف این امر پیش رفت امیرالمؤمنین علیه السلام به همراه جماعتی از اهل بیت آن حضرت آشکارا با آن به مخالفت پرداختند و اولین گام را با صراحت و روشنی برداشته، بر کسی بیمناک نشدند. سرور زنان عالمیان، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز با فریادهایی که در گوش تاریخ طنین انداز شد این مطلب را به صراحت و در مقابل همگان با خطبه ای که راه استدلال را بر هر احتجاج کننده و هر حدیث و هر گوینده ای بست ابراز داشت تا اینکه با ارثی غصب شده پهلویی شکسته و بازویی با اثر تازیانه همچون بازوبند، از ستمی که بر او رفته بود و از آنچه دشمنان بر سرش آورده بودند سخن راند امیرالمؤمنین علیه السلام به دور از حق خود ماند و خار در چشم و استخوان در گلو صبر پیشه کرد و میراثش را به غارت رفته دید اما به اشتیاق عمل به آنچه بدان وصیت شده و مسئولیتش بر عهده او نهاده شده بود برای حفظ اسلام و جلوگیری از ضایع شدن اصول و فروع آن از نزدیک مراقب رفتار آنان شد تا اهداف اسلام به دست منافقانی که به نام دین به پستهای بالا دست یافته بودند ریشه کن نشود؛ آن حضرت موضع خود را ترک نکرد و هرگز میدان را برای تاخت و تاز آنان خالی نگذاشت بلکه دست به یک تدبیر مهم زد و بذر حق را در دلهای حاصلخیز و آماده کاشت تا به موقع بهترین محصول از آن به عمل آید و این زمین حاصلخیز همان شخصیتهای صاحب معرفت و شناختی بودند که به موقع هم برای یاری حق، اقدام به موضع گیری های خوبی کردند.

پس از آن نوبت به نقش حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام در اثبات حقشان در امامت رسید که با نص صريح رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اثبات شده بود که ( الحسن و الحسين إمامان قاما أو قعدا ؛ حسن و حسین هر دو امام و پیشوا هستند؛ قیام کنند یا در خانه بنشینند؛ این نص صریح امامت این دو بزرگوار را اثبات می کرد چه با اطاعت مردم و انقیادشان برای به دست آوردن آن به پا خیزند و چه با تخلف مردم و رویگردانی آنان از این دو بزرگوار از حق خود دست برداشته در خانه بنشینند. این هر دو بزرگوار نیز چنین کردند و در وقتی که یارانی هر چند اندک یافتند قیام کردند تا حق خود را اثبات و امامت خود را اعلام کنند و چون یاران و یاوران خود را از دست دادند در خانه نشستند. اما این بدان معنی نبود که از اعلان حق امامت خود یا افشای ستم معاویه و یزید در غصب مقامی که برای آنان قرار داده شده بود دست برداشته باشند. این دو بزرگوار حق خود را مطالبه کردند و در راه جهادشان، در اثر ستم دشمنان غاصب و کمک نکردن مردم به شهادت رسیدند؛ امام حسن مسموم شد و امام حسین مظلومانه به قتل رسید.

قتل امام حسین به آن صورت فجیع و با جراتی که دشمنان در دریدن پرده محرمات الهی و تعدی بر رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم و مقابله آشکار با احکام الهی و عرفیات مردم از خود بروز دادند، حد فاصلی شد بین اسلام و عقاید و شرایع آن و بین آنچه مردم از عدل و انصاف و رحمت و رأفت از این دین توقع داشتند.

وقتی حسین علیه السلام که فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؛ پسر دختر رسول خدا، یکی از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، حامل اسلام کامل با همه عقاید و شرایع آن بوده اسلام را تر و تازه و بدون واسطه از دهان مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و در میان دامان آن حضرت دریافت کرده بود، روز روشن و آشکارا کشته و چون گوسفند ذبح می شود و هیچ صدای مخالفتی از کسی بلند نمیشود باید به چه کسی امیدوار بود تا از این دین حمایت کند و چه کسی قادر خواهد بود این خونهای به ناحق ریخته را به جایگاه اصلی خویش باز گرداند؟

و چگونه ممکن است کسی ندای خونخواهی این خون را سر دهد؟ و چگونه کسی که حق رهبری از او غصب شده می تواند در طلب آن برآید یا آن را از غاصبش تقاضا کند؟ به علاوه که در نتیجه قتل امام حسین علیه السلام این مطلب کشف شد که امت تا چه اندازه از این حقیقت که اسلام همه دنیا و آخرت را فرا می گیرد، دور شده و اصلاً چیزی از این حقیقت درک نکرده اند؛ در غیر این صورت این سکوت و جمود و چاپلوسی و خضوع در برابر ستمگران و فاسدان چه معنایی دارد؟

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

اخبار مرتبط

لینک کپی شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *